نقدي بر رپ به اصطلاح سياسي بهرام:
يه وقت فكر نكني من از سر ای که بچه حزب الهي ام دارم اين مطلب را ميزنم و ميخواهم ،رپ رابكوبما ؛ نه داداش چون اگر اين طوري بود اصلا رپ گوش نميكردم كه بخواهم درباره اش نظر بدهم
نميخواهم بگويم رپ حلاله يا حرام، اين رو به علماي دين میگذارم تا اونو بگن حلاله یا حرام.
من از رپ ياس گرفته تابهرام همه رو گوش كردم و دارم نظر ميدم نزديك20 تا از اهنگهاي ياس روهم از حفظم
اما وقتي رپ بهرام شنيدم انگاري يكي از اجرهاي سقف خونمون كنده شد وخورد توسرم
اخه اگه قرار باشه هركسي كه صدايش بيس داره و عشق رپ داره رپ خون بشه و بنام رپ سياسي، رپ ديني بخونه و دين روبكوبه كه احمد پور مخبربيس صدايش ازهممون بيشتره
اصلا دين هيچي. بهرام تواهنگهاش .ايران و مردم ايران رو داره مي كوبونه اخه كسي كه يه ذره هم از دين و ايران و ايراني نميدونه اصلا حق داره نظر نظر بده؟
ديگر دستم توان ندارد. جوهرقلم خشك شد بس كه نوشتيم و خوانديم و گفتيم كه اي منتم بيا. كي ميايي؟
بس منتظر نشستيم و ديديم عصر هاي جمعه ات را كه چه بدون نداي انا المهدي تمام شدند
ديگر زبانم تاب گفتن ندارد بس كه صدا زديم يا مهدي لبيك، اما به گناه لبيك گفتيم.
چه انتظار عجيبي، كه براي تو مي نويسيم و هر جمعه ندبه سر مي دهيم اما براي ظهورت فقط نشسته ايم و مي نويسيم و مي گوييم: اي يوسف زهرا بگو كي ياد كنعان مي كني!
تعريف زهد و پارسايى
اى مردم، زهد يعنى كوتاه كردن آرزو «3»، و شكرگزارى برابر نعمتها، و پرهيز در برابر محرّمات. پس اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد، تلاش كنيد كه حرام بر صبر شما غلبه نكند، و در برابر نعمتها، شكر يادتان نرود. چه اينكه خداوند با دلائل روشن و آشكار، عذرها را قطع، و با كتابهاى آسمانى روشنگر، بهانهها را از بين برده است.
( نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 129)
والايي نعمت ايمان:
خدا سوگند، اگر دلهاى شما از ترس آب شود، و از چشمهايتان با شدّت شوق به خدا، يا ترس از او، خون جارى گردد، و اگر تا پايان دنيا زنده باشيد و تا آنجا كه مىتوانيد در اطاعت از فرمان حق بكوشيد، در برابر نعمتهاى بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ايمان، ناچيز است ( نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص:105)
خبر از آينده كوفه
اى كوفه! تو را مىنگرم كه چونان چرمهاى بازار عكاظ كشيده مىشوى، زير پاى حوادث لگد كوب مىگردى، و حوادث فراوان تو را در بر مىگيرد، من به خوبى مىدانم، ستمگرى نسبت به تو قصد بد نمىكند مگر آن كه خداوند او را به بلايى گرفتار سازد يا قاتلى بر او مسلّط گرداند.
خدا شناسى:
ستايش خداوندى را سزاست كه از اسرار نهانها آگاه است، و نشانههاى آشكارى در سراسر هستى بر وجود او شهادت مىدهند، هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نمىگردد. نه چشم كسى كه او را نديده مىتواند انكارش كند، و نه قلبى كه او را شناخت مىتواند مشاهدهاش نمايد. در والايى و برترى از همه پيشى گرفته. پس، از او برتر چيزى نيست، و آنچنان به مخلوقات نزديك است كه از او نزديكتر چيزى نمىتواند باشد. مرتبه بلند او را از پديدههايش دور نساخته، و نزديكى او با پديدهها، او را مساوى چيزى قرار نداده است. عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، امّا از معرفت و شناسايى خود باز نداشته است. «2» پس اوست كه همه نشانههاى هستى بر وجود او گواهى مىدهند و دلهاى منكران را بر اقرار به وجودش وا داشته است، خدايى كه برتر از گفتار تشبيه كنندگان و پندار منكران است.
پرهيز از آرزوهاى طولانى و هوا پرستى
اى مردم! همانا بر شما از دو چيز مىترسم: هوا پرستى و آرزوهاى طولانى. امّا پيروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مىدارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از ياد مىبرد. آگاه باشيد! دنيا به سرعت پشت كرده و از آن جز باقى مانده اندكى از ظرف آبى كه آن را خالى كرده باشند، نمانده است. بهوش باشيد كه آخرت به سوى ما مىآيد، دنيا و آخرت، هر يك فرزندانى دارند. بكوشيد از فرزندان آخرت باشيد، نه دنيا، زيرا در روز قيامت، هر فرزندى به پدر و مادر خويش باز مىگردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسى، و فردا روز حسابرسى است نه عمل.
عجز انسان از شناخت ذات خدا
سپاس خداوندى را كه سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمتهاى او ناتوان، و تلاشگران از اداى حق او درماندهاند. خدايى كه افكار ژرف انديش، ذات او را درك نمىكنند و دست غوّاصان درياى علوم به او نخواهد رسيد. پروردگارى كه براى صفات او حدّ و مرزى وجود ندارد، و تعريف كاملى نمىتوان يافت و براى خدا وقتى معيّن، و سر آمدى مشخّص نمىتوان تعيين كرد. مخلوقات را با قدرت خود آفريد، و با رحمت خود بادها را به حركت در آورد و به وسيله كوهها اضطراب و لرزش زمين را به آرامش تبديل كرد. (( نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 33))
1 ويژگىها و فضائل امام على عليه السّلام
آن گاه كه همه از ترس سست شده، كنار كشيدند، من قيام كردم، و آن هنگام كه همه خود را پنهان كردند من آشكارا به ميدان آمدم، و آن زمان كه همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت كه همه باز ايستادند من با راهنمايى نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدايم از همه آهستهتر بود امّا در عمل برتر و پيشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز كردم، و پاداش سبقت در فضيلتها را بردم. همانند كوهى كه تند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم. ( نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص:91)بادها آن را به حركت در نمىآورد، و طوفانها آن را از جاى بر نمىكند، كسى نمىتوانست عيبى در من بيابد، و سخن چينى جاى عيب جويى در من نمىيافت. خوارترين افراد نزد من عزيز است تا حق او را باز گردانم، و نيرومند
اى مردم بايد دنياى حرام در چشمانتان از پر كاه خشكيده، «1» و تفالههاى قيچى شده دام داران، بىارزشتر باشد، از پيشينيان خود پند گيريد، پيش از آن كه آيندگان از شما پند گيرند، اين دنياى فاسد نكوهش شده را رها كنيد، زيرا مشتاقان شيفتهتر از شما را رها كرد.
